+ نوشته شده در ساعت   توسط پینوکیو
|
ساختن یک عروسک و یا تولد یک پسربچه با هم هیچ فرقی ندارد .
هردوی آنها زاده پدرخوانده های بدبختی هستند که به نان شب محتاج اند . و ما هم میراث دار این بی نانی.
+ نوشته شده در ساعت   توسط پینوکیو
|
![]()
روزی که خر شدم!!!!
- نفس کشیدن ممنوع پینوکیو !
- راه نرو تو خیابون تنهایی پینوکیو !
- سیگار نکش پینوکیو !
- لباست کمه پینوکیو !
- آتیش نسوزون پینوکیو !
- فیلترت می کنیم پینوکیو !
- اعتراض نکن پینوکیو !
- آدم بشو پینوکیو !
- صاف برو صاف بیا پینوکیو !
- عشق ممنوعه پینوکیو !
- رقص ممنوعه پینوکیو !
- آواز ممنوعه پینوکیو !
- رنگ ممنوعه پینوکیو !
- بکپ پینوکیو !
- بتمرگ پینوکیو !
- خر نشی پیوکیوهااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!
+ نوشته شده در ساعت   توسط پینوکیو
|
کاشکی پرت و پلا نمی گفتن این آخوندای لعنتی تازه من که از چوب و تخته هستم یهویی دارم گر می گیرم
چه رسد به شما ؟!!!!
اما اینا دست گربه نره و روباه مکار رو از پشت بستن .... یه قافله آدم و یک قافله خر دزد!!!!!!!!!! کی حریف می شه من که نمی شم![]()
+ نوشته شده در ساعت   توسط پینوکیو
|
ماجراي من بر عكس اون پينوكيوييه كه كارلو كلودي نوشته. پدر ژپتوي داستان من يك ظالم به تمام معناست و اون تنها به اين دليل دنبالم مي گرده كه منو توي آتيش بسوزونه و من اصلا هيچ پري مهربوني براي نجات جونم و رسيدن به آرزوهام پيدا نمي كنم. راستشو بخواين تمامي ادماي دورو برم روباه مكار و گبه نره هستن و ...

+ نوشته شده در ساعت   توسط پینوکیو
|
پشت ديوار يك كسي ايستاده و سايه وار دنبالم مي كند. كسي كه سايه ي همه آدم ها را با تير مي زند. كسي كه به هيچكس اجازه نمي دهد اظهار نظر كند و يا حتي حق انتخاب بدهد راست مي گويم منظورم همين پدر ژپتوي ايراني است
+ نوشته شده در ساعت   توسط پینوکیو
|
من به دنبال يك پري مهربانم.يك پري يك به همه روياهاي من احترام بگذارد و من را از دست آدم هاي دو رو نجات بدهد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط پینوکیو
|

